سلام چند وقتیه ک برات نامه ننوشتم، اما امروز خیلی بهت احتیاج داشتم امروز خیلی بهت فکر کردم نمیتونستم درست تصورت کنم نمیتونستم  اسمتو صدا بزنم آخه نمیدونم هیچی از تو، اما دلم میخواستت تو تب داشتم میسوختم اما هیچ کس نبود ک بشینه پیشم و آرومم کنه داشتم از تب و لرز میمردم اما کسی نبود ک منو آغوش بکشونه و بگه آروم باش الان خوب میشی، هیچ کی نبود منو ببره دکتر 

خودم بودم و خدام، تموم این مدت با حالت بی حالیم پا میشدم برا خودم  غذا درست میکردم و خودمو تقویت میکردم اما گوشه چشم اشک حلقه زده بود و چندان خوب نبود که من پر از نیاز بودم و اما کسی نبود نبود

خیلی بهت احتیاج دارم اما میدونم الان موقش نیس، ولی اینو بدون ستاره دختریه ک کلی محبت و انرژی برای یکی داره تو قلبش یکی که مث خودش دیوونه باشه یکی که بخادش روحشو، 

برات کم نمیذاره چون خودش کم دیده میدونه چقد سخته 

همسر عزیزم به امید روزای قشنگ دارم نفس میکشم لطفا به موقش بیا و بمون تا تهش باهام

نبود ,داشتم ,امروز خیلی منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

اخلاق و ادب افزایش بازدید سایت و وبلاگ مطالب جالب و مختلف از سرتاسر اینترنت جدیدترین ترفند های دنیای اینترنت حرف های یک آدم جا مانده ! دیالکتیک تنهایی